
آویگدور لیبرمن وزیر خارجه رژیم صهیونیستی سفر 10روزه خود به کشورهای آمریکای جنوبی را آغاز کرده است. قرار است در این سفر 10 روزه، لیبرمن به کشورهای برزیل، آرژانیتن، پرو و کلمبیا نیز سفر کند. هیئتی از بازرگانان صهیونیست در زمینههای تکنولوژیهای برتر، ارتباطات و کشاورزی در این سفر لیبرمن را همراهی خواهند کرد. این سفر در شرایطی صورت می گیرد که در حاشیه آن چند نکته قابل توجه است .
1)صهیونیست ها همواره به دنبال منافع توسعه طلبانه در سراسر جهان بوده اند به گونه ای که می توان گفت شعار از نیل تا فرات آنها دروغی بیش نبود و آنها به دنبال سلطه بر تمام جهان هستند. با توجه به منابع زیر زمینی و موقعیت اقتصادی آمریکای لاتین به ویژه در بخش انرژی صهیونیست ها طرح های گسترده ای را برای نفوذ در این منطقه اجرا می کنند.صهیونیست ها برای رسیدن به این اهداف به دنبال ایجاد پایگاههای جمعیتی در آمریکای لاتین هستند که نمونه بارز آن را در طرح آنها برای ایجاد منطقه خودمختار برای یهودیان آمریکای لاتین می توان مشاهده کرد.
2) روند تحولات آمریکای لاتین نشانگر بیداری ملت ها و دولتها در برابر سیاست های استعماری و ضد بشری صهیونیست ها است چنانکه در طول جنگ 22 روزه غزه در آمریکایی لاتین تظاهرات ضد صهیونیست ها در بسیاری از کشورها برگزار شد که خشم صهیونیست ها را به همراه داشت. در جنگ غزه کشورهایی مانند بولیوی و ونزوئلا با تعلیق روابط خود با رژیم صهیونیستی عملا به صف آرایی در برابر این رژیم و حمایت از مقاومت پرداختند .صهیونیست ها که این روند را مغایر با اهداف خود می دانند با رویکرد به آمریکای لاتین برآنند تا ضمن مقابله با افزایش دیدگاههای ضد صهیونیستی و آزادی خواهانه با توسعه مناسبات با برخی کشورها به اختلاف افکنی در جبهه ضد امپریالیسم در این منطقه بپردازند. سفر لیبرمن به آرژانتین ، کلمبیا و پرو که کشورهایی متمایل تر به آمریکا و صهیونیست ها هستند در این جهت می باشد.
3) از نکات اساسی در زمینه سفر لیبرمن به آمریکای لاتین ، اعتراف صهیونیست ها به نارضایتی از نفوذ ایران در این منطقه است. آنها اذعان کرده اند که ایران توانسته است موقعیتی مهم در منطقه استراتژیک آمریکای لاتین کسب کند. آنها ضمن تحرکات مستقیم خواستار رویکرد اروپا و آمریکا و حتی برخی کشورهای عربی به آمریکای لاتین برای مقابله با نفوذ ایران شده اند.
4) از نکات مطرح در تحولات آمریکای لاتین تلاش آمریکا برای احیای جایگاه امپریالیستی خود در این منطقه است چنانکه مقامات ارشد کاخ سفید از جمله اوباما رئیس جمهور، بایدن معاون وی و هیلاری کلینتون وزیر امور خارجهآمریکا دیدارهای متعددی از این منطقه داشته اند. با توجه به هماهنگی آمریکا و صهیونیست ها در قبال آمریکای لاتین ، تحرکات صهیونیست ها از جمله سفر لیبرمن به آمریکای لاتین را می توان در چارچوب کمک به اهداف آمریکا ارزیابی کرد. بسیاری از ناظران سیاسی کودتای نظامی در هندوراس را طرح مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی برای مقابله با جبهه آزادی خواهان عنوان کرده اند.
در جمع بندی کلی از سفر لیبرمن می توان گفت این سفر در ادامه سیاست های توسعه طلبانه صهیونیست ها در عرصه جهانی است چنانکه آنها پیش از این طرح هایی را برای توسعه روابط با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز آغاز کردند که سفر پرز رئیس این رژیم به آذربایجان و قرقیزستان در این چارچوب بوده است
دولت ائتلافی " بنیامین نتانیاهو" درلبه تیغ حرکت می کند. از یک سو با محدودیت های مطرح شده از سوی دولت آمریکا روبروست و از سوی دیگر احزاب ائتلافی دولت که این محدودیت ها را بر نمی تابد ، آن را تهدید می کند.
با روی کار آمدن اوباما در کاخ سفید بیشتر تحلیلگران معتقد بودند که دولت امریکا چاره ای جز ایجاد محدودیت برای رژیم صهیونیستی ندارد . زیرا دولت بوش با عملکرد یکجانبه گرایانه و رفتار میلیتاریستی خود، نفرت بین المللی را علیه آمریکا به بالاترین سطح خود رساند و جامعه جهانی افزون بر نفرت نسبت به این کشور بی اعتماد شده بود . حتی اتحادیه اروپا می رفت که در حرکتهای جمعی خود در سطح بین المللی ،آمریکا را به بازی نگیرد .
تضاد جهان اسلام با غرب به ویژه با امریکا نیز به اوج خود رسیده بود. در این فضا دولت اوباما با شعار تغییر در کاخ سفید مستقر شد . دولت جدید آمریکا برای کاهش تضاد جهان اسلام با آمریکا و بازگرداندن اعتماد بین المللی به آمریکا آشکارا سه خواسته را از رژیم صهیونیستی مطرح ساخت :
1-توقف شهرک سازی
2-پذیرش تشکیل دولت فلسطینی
3-بازگشت به مرزهای سال 1948
در حقیقت دولت اوباما با توجه به گزارش " بیکر همیلتون "که راهکار کاهش تضاد جهان اسلام با غرب و ناامنی منطقه ای را حل بحران فلسطین می دانست ،همچنین از آنجا که همه راهکارهای خشونت بار برای یکسره کردن ماجرا در صحنه فلسطین توسط رژیم صهیونیستی نه تنها نتیجه ای در بر نداشت بلکه به تقویت جریان مقاومت انجامیده بود ، این درخواست را از رژیم صهیونیستی طرح و بر آن اصرار دارد از این رو دولت نتانیاهو در تمامی دیدارهایش با اوباما با این درخواست روبرو بوده است و این مساله دولت شکننده وی را بر لبه تیغ قرار داده است .
جرج میچل نماینده ویژه امریکا درخاور میانه اعلام کرد که به زودی کنفرانس صلحی برگزار خواهد شد که در آن نقشه راه جدیدی با جدول زمانی مشخصی ارائه خواهد شد . بر اساس این طرح
1-شهرک سازی توسط رژیم صهیونیستی متوقف خواهد شد به جز شهرک هایی که فونداسیون آنها ریخته شده باشد
رژیم صهیونیستی با توجه به این موضوع شهرک سازی را در حجم گسترده ای فقط تا پایان فونداسیون آماده می کند که بعدها به ساخت و تکمیل آنها بپردازد .
2-مقاومت ضد اسرائیلی هم پایان پذیرد . صحبت های اخیر خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس درباره تشکیل دولت فلسطینی در مناطق اشغالی 1967 ناظر براین مساله است هر چند مشعل ذکری از رسمیت اسرائیل بر مناطق اشغالی 1948 به میان نیاورد .
3-تشکیل دولت فلسطینی مرتبط در مناطق اشغالی که بی شک با خروج اسرائیل از این مناطق همراه باشد .
هرگونه زمانبندی برای خروج از کرانه باختری و توقف شهرک سازی در واقع به معنی سقوط دولت نتانیاهو است . زیرا احزاب در ائتلاف با دولت مانند "اسرائیل خانه ما" به رهبری وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی (اویگدور لیبرمن) که حزبی تندرو است از ائتلاف خارج شد و دولت نوپای صهیونیستی سقوط خواهد کرد. نتانیاهو با توجه به این موضوع از دولت اوباما خواهان درک این وضعیت است و به این بهانه در تلاش است امتیازاتی را اخذ کند .
از جمله امتـیـازاتی که در این ارتبـاط مطـرح است ، گشوده شدن فضای کشور های عربی بروی هواپیماهای اسرائیلی در مقابل توقف شهرک سازی است . البته برخی کشورهای عربی از جمله عربستان پیش از آنکه شهرک سازی توسط رژیم صهیونیستی متوقف شود ، فضای کشور خودر ا برای عبور هواپیماهای شرکت العال اسرائیل گشودند! تحلیگران معتقدند که اگر اختلافات فلسطینی پایان نیابد رژیم صهیونیستی و کشور های عربی در ائتلاف با این رژیم و غرب موانع سنگینی بر سر راه ملت فلسطین ایجاد خواهند کرد که بر داشتن آنها با هزینه های زیادی همراه خواهد بود .
احمدرضا روح الله زاد
گروه پژوهش قدسنا/ اختلاف و شکاف اکنون به طور هولناکی بر صحنه و روند داخلی فلسطین سایه افکنده است و شاید این امر یکی از نقاط ضعف فلسطینی ها است که رژیم صهیونیستی به منظور فرار و شانه خالی کردن از تعهدات بین المللی خود در قبال صلح از آن بهره می گیرد.
شکاف در روابط فلسطینی- فلسطینی باعث تثبیت جدایی و تجزیه میان کرانه باختری رود اردن و نوار غزه شده است و تهدیدی برای آینده و دورنمای طرح ملی گفتگوهای صلح به شمار می رود و این بهانه را به رژیم اشغالگر می دهد که تمامی مناطق استراتژی و راهبردی پیرامون بیت المقدس و دیگر شهرهای کرانه باختری رود اردن را تصرف کند و این موضوع مانع از تشکیل کشور مستقل فلسطینی به پایتختی بیت المقدس می شود.
بنابراین همه ما به عنوان شهروندان فلسطینی در قالب گروه ها ، سازمان ها و جریان های مختلف باید دربرابر تهدیدات و خطراتی که آینده قضیه فلسطین و آرمان های آن را تهدید می کند ایستادگی کنیم ، درجهت تحقق آشتی ملی تلاش می کنیم تا بار دیگر بتوانیم وحدت جغرافیایی ، سیاسی و فرهنگی خود را به دست آوریم .
بدون شک بهای ادامه اختلاف ها و شکاف ها میان گروه های مختلف فلسطینی از دست رفتن وطن عزیز فلسطین و ایجاد تفرقه و گسیختگی میان انان است.
فتح و حماس : کانون اجماع ملی
به رغم تنشی که میان دو جنبش فتح و حماس وجود دارد ولی این دو جنبش حقیقت نبض اجماع و وحدت ملی را تشکیل می دهند و هیچ طرفی نمی تواند نقش طرف دیگر را در معادلات سیاسی فلسطین نادیده بگیرد.
تنها راهی که پیش روی این دو جنبش قراردارد این است که بنا بر اقتضای منافع ملی اختلافات را کنار گذارند و با یکدیگر متحد شوند وبا این وحدت ، مسیر و روند راهبردی خود را در چگونگی تعامل و برخورد با رژیم صهیونیستی تعیین کنند و جامعه بین المللی نیز باید در این راستا مواضع ، راهکارها و سیاست های عادلانه ای اتخاذ کند تا محاصره ظالمانه نوار غزه پایان یابد ، هرچه سریع تر اشغال سرزمین های فلسطینی متوقف و این سرزمین ها به صاحبان اصلی خود بازگردد و در سرتاسر سرزمینهایی که اسرائیل سال 1967 اشغال کرد ، یک کشور مستقل و آزاد فلسطینی تشکیل شود.
نقاط روشن و بارقه های امید
از مواردی که می توان برای برون رفت از بحران فلسطین برشمرد می توان به نکات زیر تو.جه کرد :
نخست ، تشکیل دولت ملی برای بازسازی غزه ، برگزاری انتخابات آینده و سوق دادن تلاش های به طرف تحقق آشتی ملی
دوم ، اصلاح و تغییر بافت و ساختارسازمان ازادیبخش فلسطین به گونه ای که همه گروه ها و جریان های فلسطینی بتوانند در آن مشارکت داشته باشند
سوم ، تشکیل دستگاه امنیتی مبتنی بر اصول فنی و ملی و ضرورت استفاده از کارشناسان عربی
چهارم ، احیای مجدد فعالیت مجلس قانونگذاری فلسطین و ارج نهادن به انتخاب و نظرات مردم فلسطین ، نظراتی که در انتخابات آینده پارلمان منعکس و مشخص خواهد شد
پنجم ، تشویق و تحریک جامعه بین المللی و در خواست از آنها برای جلوگیری از سیاست یهودی سازی کامل بیت المقدس به دست صهیونیستها و فاش ساختن نقض قوانین توسط نیروهای ارتش اسرائیل و اقدامات خشونت آمیز و سرکوبگرانه انان
ششم ، وضع و تنظیم یک برنامه و راهبرد سیاسی برای هر دولت اینده فلسطینی مینی بر این که مخالف قانون ملی و داخلی مصوب اقدامی نکند
هفتم ، برقراری روابط عمیق با جهان اسلام و کشورهای عربی چرا که موضوع فلسطین موضوعی عربی اسلامی است و ما در نوک پیکان ان قرار داریم
هشتم ، حمایت و تایید منطقه ای و جهانی از فلسطین و ارمان های آن.
نهم ، گزینه مقاومت و اختیار ان با همه اشکال و انواع ان حق مشروع ملت فلسطین است تا زمانی که رژیم اشغالگر به سرزمین فلسطین دست درازی می کند.
فلسطین در حالی همچنان اولین کانون تحولات خاورمیانه و عرصه جهانی است که چگونگی تشکیل کشور فلسطین از اصلیترین مباحث آن به شمار می رود.
در این چارچوب هرچند که ادعاهای بسیاری از سوی محافل عربی، غربی و حتی صهیونیستی درباره ضرورت تشکیل دولت مستقل فلسطینی مطرح شده است اما شواهد بیانگر حقیقتی دیگر است.
گفتههای «اوزی آراد» معاون نخست وزیر رژیم صهیونیستی مبنی بر اعطای دولتی کاغذی به فلسطینیها را میتوان از نکات قابل توجه دانست که بیانگر اهداف اصلی صهیونیستها است. آنچه در طرحهای ارائه شده برای تشکیل کشور فلسطینی از سوی صهیونیستها و محافل غربی ارائه شد تشکیل دولت خودمختار است و نه کشور فلسطینی.
براساس این طرحها ، دولت خودمختار در کنار به اصطلاح کشور یهود تشکیل میشود که اساسا از حقوقی چون داشتن ارتش، اقتصاد مستقل، تسلط بر حریم هوایی، دریایی و حتی تامین امنیت مرزها، استقلال در سیاست خارجی و ...بیبهره خواهند ماند و در اصل دارای خودمختاری هستند نه عنوانی به نام کشور. در این عرصه صهیونیستها بر مدل قبرس تاکید دارند که براساس آن بخشی مانند قبرس یونانی نشین یا همان کشور یهود از سوی جهان پذیرفته میشود و بخش ترک نشین (فلسطین) دارای خود مختاری است تا در پروسهای 10 الی 20 سال به مذاکره با تل آویو بپردازد.
به عبارتی دیگر صهیونیستها کشوری را به فلسطین اهدا نخواهند کرد بلکه آنها را در زندانی بزرگ قرار میدهند که تنها حق زندگی عادی را خواهند داشت و تمام حقوق آنها، بهای این آزادی است. از اینرو میتوان گفت که دولت اهدایی به فلسطین دولتی بیمعنا است که فقط نابود کننده حقوق فلسطین خواهد بود چنانکه صهیونیست ها و ایادی آنها در غرب پروسه ای طولانی مدت را برای پذیرش دولت خودمختار فلسطین اعلام کرده اند.
باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا سفر دوره ای خود به قاره آفریقا را آغاز کرد. به رغم اینکه کاخ سفید و وزارت خارجه آمریکا پیش تر درباره این سفر اطلاع رسانی کرده بودند اما تردیدها و پرسش های فراوانی در خصوص ابعاد این سفر مطرح است . قاره آفریقا شامل 53 کشورمی باشد که 9 کشورآن عربی است و اوباما فقط به دیدار از مصر بسنده کرده و 44 دولت غیر عربی است که رییس جمهور آمریکا از بین آنها غنا را برگزیده است!
* چرا غنا؟
غنا در غرب آفریقا و از سمت جنوب نیز مشرف بر اقیانوس اطلس است. این کشور از فقیر ترین کشورهای افریقایی محسوب می شود که علاوه بر فقر، از فساد شدید نیز رنج می برد. ضمن آنکه بروز درگیریهای خونین نژادی و خشونت سیاسی دینی – فرهنگی و دینی – نژادی از مشخصه های بارز این کشور آفریقایی است. معروف که آمریکا در غنا مصالح و منافعی ندارد بلکه منافع آمریکا در نیجریه خلاصه می شود. جایی که شرکت های نفتی آمریکایی و انگلیسی بر منابع نفتی این کشور سیطره خاصی دارند. منابع انرژی نیجریه نیز یکی از عظیم ترین ذخایر نفتی قاره آفریقا محسوب می شود. علاوه بر آن بخش دیگری از منافع نفتی آمریکا همچنین در بخش استوایی گینه، آنگولا، کنگو، زئیر و چاد وجود دارد. منافع امنیتی – نظامی آمریکا نیز در جیبوتی ، جزیره فرناندیو- برنسیب و کنیا وجود دارد. همچنین آفریقای جنوبی نیز برای آمریکا از حیث دارابودن مواد خام معدنی و مقادیر زیاد اورانیوم دارای منافع عظیمی است.
لیکن به رغم این تفاسیر دولت اوباما غنا را بر سایر کشورهای دارای منافع استراتژیک برای واشنگتن ترجیح داده است. شگفت آورتر اینکه رییس جمهوری آمریکا بلافاصله پس از دیدار از غنا به واشنگتن بازخواهد گشت بدون آنکه از نیجریه و بخش استوایی گینه دیدن کند.
* ابعاد غیر آشکار سفر اوباما به غنا:
برکسی پوشیده نیست که دولت جمهوریخواه سابق آمریکا استراتژی ای را وضع کرد که به استراتژی آفریقا موسوم شد.استراتژی ای که هدف از ان قرار دادن قاره آفریقا تحت هیمنه مستقیم آمریکا بود. بسیاری از مراکز مطالعاتی و تولید فکر آمریکایی تاکید کردند که استراتژی آفریقا شامل تلاش واشنگتن برای تحقق اهداف زیر است:
- سیطره بر منابع نفتی، معدنی و کشاورزی
- تحمیل ارزش های فرهنگی –اجتماعی آمریکایی بر مردم آفریقا
- جذب نیروی رای دهی اتحادیه آفریقا (53 کشور) درسازمان های بین المللی به نفع مصالح آمریکا
در چارچوب همین اهداف ، دیپلماسی آمریکا اقدام به ایجاد "برنامه کاری آفریقا" شامل دستورکارهای زیر کرده است:
در سطح عملی نیز می توان عملکرد سیاسی،نظامی، امنیتی و اقتصادی آمریکا در قبال قاره آفریقا را در موارد زیر بررسی کرد:
* اعلام رسمی ایجاد فرماندهی مشترک آمریکایی - آفریقایی که این فرماندهی هم اینک به شکل موقت در آلمان مستقر است چون کشورهای آفریقایی از میزبانی آن خودداری می کنند.
* موفقیت در استقرار نیروی ماموریت های ویژه آمریکا 150 و نیروی 151 در خلیج عدن در نزدیکی سواحل شرق آفریقا
* موفقیت در استقرار نیروی نظامی هوایی- زمینی آمریکا در جزیره فرناندیو –برنسیب که مشرف بر خلیج استراتژیک گینه است.
* موفقیت در دستیابی به تفاهم با فرانسه برای تحقق همکاری آمریکایی – فرانسوی در دولت های فرانکوفونی . این همکاری در سطح آشکارش ماهیت همکاری دارد و در سطح غیر آشکارش تلاش می کند فرانسه را از این کشورها اخراج و به جای آن نفوذ آمریکایی را جایگزین نماید.
* تلاش برای عدم آرامسازی درگیریها در کشورهای آفریقایی و دامن زدن به آن با این هدف که واشنگتن با بکارگیری برگه ادامه درگیریها کنترل نظامی- امنیتی خود را متناسب با اتفاقات این قاره در پیش خواهد گرفت.
اسراییل در آفریقا به دنبال چیست؟
آما آنچه در خصوص اهداف نفوذ آمریکا در قاره آفریقا پوشیده است، نقشی است که اسراییل در این قاره ایفا می کند.
یک هزار دیپلمات اسراییلی از مجموع 2000 دیپلمات این رژیم در جهان هم اینک در آفریقا سرگرم طراحی و اجرای پروژه ای هستند که هدف آن تقسیم قاره سیاه از لحاظ جغرافیای سیاسی است.
تل اویو از مواضع خصمانه کشورهای آفریقایی نسبت به خود همواره در رنج بوده است که اوج این مشکل زمانی بود که همه کشورهای آفریقایی در اقدامی مشترک به سبب جنگ 1973 روابط خود را با اسراییل قطع کردند. اما اسراییل با امضای قرار داد صلح موسوم به کمپ دیوید با مصردر سال 1979 موفق شد پای خود را بار دیگر به برخی از کشورهای آفریقایی باز کند.اتحادیه آفریقا به دلیل حجم آرایی (53 کشور) که کشورهای عضو ان در سازمان های بین المللی دارند همواره دارای جایگاه بسیار خوبی برای دیپلماسی بین المللی اسراییل بوده است. براین اساس اسراییل می کوشد با حضور گسترده در آفریقا و با رویکردی نژادپرستانه تغییراتی جغرافیایی و سیاسی در این قاره ایجاد کند، که تقسیم این قاره به آفریقای شمالی شامل کشورهای عربی و آفریقای جنوبی شامل کشورهای غیر عربی از جمله این طرح است.
استفاده از واژه " آفریقای سیاه " برای کشورهای غیر عربی واقع در جنوب این قاره و واژه " افریقای سفید" برای کشورهای عربی واقع در شمال این قاره از تلاش های نژادپرستانه اسراییل محسوب می شود.
افزایش دامنه درگیریها در کشورهایی که در خط فرهنگی عربی – آفریقایی قرار دارند نظیر دارفور، چاد، نیجر، مالی و سومالی در چارچوب همین تلاش نژادپرستانه اسراییل ارزیابی می شود. به این معنی که اسراییل می کوشد رویای جنگ بین اعراب و آفریقایی ها را در قاره آفریقا شعله ور کند.
دیدار اوباما از غنا در مجموع بیانگر یک نکته بسیارمهمی است و آن اینکه دولت دمکرات آمریکا خواستار پیشبرد گرایشات دولت جمهوری خواه این کشور در قبال قاره آفریقا است با این ملاحظه که دولت اوباما از برگه مساعدت های اقتصادی به عنوان وسیله ای برای ترغیب دولت های فقیر آفریقا جهت پذیرش نفوذ بیش از پیش آمریکا سود خواهد برد.
گردآوری : مهدی شکیبائی
لبنان در حالی پس از برگزاری انتخابات پارلمانی (17 خرداد) دوران جدیدی را آغاز می کند و گروههای لبنانی نیز در حالی برای تشکیل دولت وحدت ملی تلاش میکنند که در روزهای اخیر این کشور شاهد تشدید تحرکات نمایندگان کشورهای اروپایی بوده است.
سفر " آشتاین مایر" و" برنارد کوشنر " وزرای خارجه آلمان و فرانسه و تحرکات نماینده انگلیس در این کشور را میتوان از مهمترین تحرکات دیپلماتیک اروپا در لبنان ارزیابی کرد. این اقدام هرچند فعالیتهایی جدید نیست اما اجرای همزمان آنها و محورهای مذاکرات این افراد بیانگر فعالیتی به نسبت مشابه از سوی اروپا در لبنان است که چند هدف را میتواند اجرا کند:
الف- در شرایطی که بسیاری از کشورها حتی روسیه و چین در روند صلح خاورمیانه تلاش دارند در سایر این بازیگری ضمن ارتقای جایگاه جهانی به منافعی در منطقه و جهان اسلام دست یابند، کشورهای اروپایی نیز خواستار حضور در این بازیگری هستند به ویژه اینکه ملتهای این قاره نیز بر این امر آن هم در چارچوب حمایت از مقاومت تاکید دارند.
ب- سیاستهای آلمان، انگلیس و فرانسه نشان میدهد که آنها بیشتر در چارچوب طرحهای آمریکا حرکت میکنند و خود حرکتی برای به اصطلاح صلح خاورمیانه ندارند. از اینرو فعالیت نمایندگان آنها در لبنان و حتی سوریه را میتوان در چارچوب طرحهای آمریکا برای روند صلح خاورمیانه دانست چنانکه در طرح 57 کشوری اوباما مبنی بر رویکرد جهان اسلام به پذیرش ماهیت جعلی رژیم صهیونیستی از مذاکرات گسترده با لبنان و سوریه سخن به میان آمده است. بخشی از این طرح خدمت به صهیونیستها و اهداف آنها است.
ج- نکته اساسی اعتراف این نمایندگان به نقش حزب الله در تحولات لبنان و لزوم بهره گیری از آن برای تحقق ثبات و امنیت در این کشور است. رایزنی آنها با نمایندگان حزب الله خود گواهی بر این اعتراف است که لزوم استمرار فعالیت مقاومت را در تمام عرصههای لبنان آشکار میسازد.
د- نکته اساسی آنکه، لبنان خود را برای تشکیل دولت وحدت ملی آماده میسازد، از اینرو بسیاری از کشورهای عربی و غربی برای داشتن پایگاه در لبنان به نقش آفرینی در این عرصه روی آوردهاند چنانکه برخی گروههای لبنانی از این روند ابراز نارضایتی کردهاند.
در نهایت میتوان گفت که حضور نمایندگان، آلمان، فرانسه و انگلیس در کنار تحرکات برخی کشورهای عربی و آمریکا در لبنان بیانگر حساسیتهای فراوان در این کشور در آستانه تشکیل دولت وحدت ملی است که میتواند تحولات جدیدی را در این کشور به همراه داشته باشد.
پیدا و پنهان سفر تاریخی پرز به آذربایجان و قزاقستان
شیمون پرز رییس رژیم صهیونیستی سفر دیپلماتیک خود را به دو کشور آذربایجان و قزاقستان از روز یکشنبه هفته جاری آغاز کرد. به رغم سفرهای مکرر مسئولان اسراییلی به این دو کشور اما روزنامه اسراییلی هاآرتض این سفر را " در نوع خود اولین سفر رییس اسراییل به این دوکشور" توصیف می کند و روزنامه اورشلیم پست ارگان حزب لیکود اسراییل نیز این سفر را " تاریخی" ! برمی شمرد. ادامه ي مطلب ...
مهدی شکیبائی*
در تحرکی سیاسی مرتبط با "تاکتیک" جدید آمریکا برای پیشبرد "راهبرد" گذشته این کشور در خاورمیانه تحت عنوان حل و فصل فراگیر منازعه عربی- اسراییلی با محوریت تشکیل دو دولت در سرزمین تاریخی فلسطین، حسنی مبارک رییس جمهوری مصر وارد جده عربستان شد و با ملک عبدالله شاه این کشور دیدار کرد.
این سفر دقیقا پس از پایان سفر دوره ای عبدالله دوم شاه اردن به چند کشوراروپایی از جمله بلژیک(محل استقرار پارلمان اروپا) باهدف رایزنی درباره طرح صلح خاورمیانه صورت گرفت.
در این دیدار، دو طرف تحولات خاورمیانه، روندهای سازش ، گفتگوهای فلسطینی ، چگونگی اقدام مشترک دول عربی در تعامل با اظهارات اخیر بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم اسراییل در خصوص مخالفت با تشکیل دولت مستقل فلسطینی را مورد بحث و بررسی قرار دادند.
آنچه در این دیدار بیشتر مورد توجه طرفین قرار داشت پرونده مربوط به روند باصطلاح صلح خاورمیانه خصوصا پس از موضعگیری حکومت تندروی نتانیاهو در قبال طرح پیشنهادی دولت باراک اوباما بود. همچنین تحولات اخیر لبنان و ماموریت سعد حریری برای تشکیل دولت وحدت ملی نیز از جمله محوری ترین مسایل مورد مباحثه مبارک و عبدالله گزارش شد.
نتانیاهو در 16 ژوئن جاری در دانشگاه بارایلان اسراییل شدیدا با طرح پیشنهادی اوباما و طرح صلح عربی مبنی بر تشکیل دولت مستقل فلسطینی تا مرزهای اشغالی سال 1967 مخالفت کرد. این مخالفت نگرانی هایی را در بین کشورهای باصطلاح میانه روی عربی که به طرح اوباما دل بسته بودند، بوجود آورده است.
در طرح جدید اوباما عربستان، مصر و اردن ماموریت دارند فضای سیاسی جدیدی رادر منطقه خاورمیانه بازسازی نمایند. این فضا می بایست به سمت عادی سازی روابط کشورهای عربی با اسراییل هدایت شود. همزمان کاخ سفید نیز متعهد شده است در موازات عمل مشترک کشورهای یاد شده طی اعمال فشار بر حکومت نتانیاهو وی را اصطلاحا مجاب به پذیرش طرح صلح عربی نماید. پیش از هراقدامی از سوی آمریکا، ابتدا سوریه باید به جبهه میانه رو ها انتقال داده شود. این ماموریت برعهده عربستان گذاشته شده است. براساس آخرین گزارش ها طی روزهای آینده سفیر جدید عربستان در دمشق تعیین خواهد شد. پس از انتشار این خبر، منابع آگاه سعودی از سفر قریب الوقوع ملک عبدالله شاه عربستان به سوریه خبردادند. این خبر به معنای آنست که کشورهای عربستان، مصر و اردن طبق ماموریتی که در چارچوب طرح منطقه ای آمریکا برعهده گرفته اند درمسیرخط تعیین شده در حال حرکتند. سرانجام این خط می بایست به ایستگاه عادی سازی روابط با اسراییل ختم شود. حال با لحاظ کسب امتیاز یا عادی سازی مجانی!
پرسش اینجاست... آیا اسراییل اساسا با تشکیل دولت مستقل فلسطینی به عنوان مقدمه عادی سازی روابط موافق است؟ یا اینکه در قبال این عادی سازی چه امتیازی به طرف فلسطینی و عربی خواهد داد؟ اگر پاسخ به هردو سوال فوق منفی است پس این فضا سازی ها توسط دولت های ریاض و قاهره با چه اهدافی صورت می گیرد؟
تامل دقیق در اظهارات اخیر نتانیاهو پاسخ منفی به دو سوال اول را روشن می کند. سخنرانی نتانیاهو در دانشگاه بارایلان مبتنی بر سندی بود که موسسه "مطالعات استراتژیک و سیاسی پیشرفته آمریکا" در سال 1996 برای وی تهیه و تدوین کرده بود. زمانی که او به عنوان نخست وزیر جدید اسراییل برگزیده شد. این سند تحت عنوان " تغییر ریشه ای: استراتژی جدید برای تضمین امنیت اسراییل" توسط گروه کاری وابسته به موسسه یاد شده برای سال 2000 تدوین شده بود. هدف اصلی این سند بسط سلطه اسراییل بر تمامی منطقه خاورمیانه پس از رهایی از تهدید عراق، حمله به ایران، حزب الله لبنان و سوریه بود. این هدف به معنای مخالفت صریح با "صلح فراگیر" ی است که اینک اوباما پیامدار آن شده و برخی کشورهای عربی نیز بازاریابی آن را در منطقه و جهان اسلام برعهده گرفته اند. سخنان اخیر نتانیاهو در واقع بازگشت به مفهوم سنتی از راهبردی است که مبتنی بر استفاده از دو قدرت نظامی و اقتصادی برای به تسلیم واداشتن کشورهای منطقه خاورمیانه است، آنجا که نتانیاهو در بارایلان صلح سیاسی را مورد شماتت قرار می دهد و از صلح اقتصادی به عنوان تنها راه حل سخن می گوید. در سند سال 1996 که از سوی جمعی از شخصیت های نو محافظه کار وقت آمریکایی از جمله ریچارد پرل، دیوید و میراف وارمزر، داگلاس فیث و... تهیه شده بود برای تضمین امنیت مرزهای شمال فلسطین اشغالی، حمله فراگیر به لبنان و تخریب ساختار زیربنایی این کشور، حمله محدود به سوریه پیشنهاد شده بود، اقداماتی که در سال 2006 و 2007 بوقوع پیوست. براین اساس نتانیاهو هرگز قایل به تشکیل دولت مستقل فلسطینی با مرزهای مشخص و حاکمیت مستقل نخواهد بود. او هرگونه بررسی این طرح را منوط به شناسایی اسراییل از سوی فلسطینی ها به عنوان یک دولت یهودی کرده است. بااین وصف بازاریابی این طرح توسط برخی کشورهای عربی با چه انگیزه ای صورت می گیرد؟ این طرح با هدف خرید زمان بیشتر برای آمریکا جهت سامان بخشی به رفتار برخی رقبای استراتژیک این کشور در جهان همچون چین و روسیه صورت می گیرد. از همین روست که اوباما تمرکز سیاست های خود را معطوف به شبه قاره هند کرده و با اعزام 20 هزار نیروی تازه نفس به این منطقه موافقت کرده است. واشنگتن برای تنظیم موقعیت خود در شبه قاره هند نیاز به آرامش در منطقه خاورمیانه دارد. تامین این آرامش به طور نیابی به متحدان میانه روی عرب سپرده شده است. جایی که عربستان و مصر برای اثبات خود نیاز به یک تغییر ولو کوچک حتی در حد جابجایی چند شهرک صهیونیستی در کرانه باختری دارند.
*سردبیرخبرگزاری قدس (نقل از روزنامه جوان)
زمانی که اخبار انتخابات ایران را از طریق روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی عربی دنبال می کنم تنها کاری که می شود انجام داد ، خندیدن است. خنده دار است که این شبکه ها از دموکراسی ایران انتقاد می کنند و درباره مصداقیت آن تردید دارند و عملکرد نامزدها رامورد انتقاد قرار می دهند. روزنامه نگار سوری مقیم قطر مجری معروف شبکه الجزیره ( اتجاه المعاکس ) بسیاری از افراد با منطق ما درباره سیاست های ایران یا مخالف هستند یا موافق .. برخی سیاست های احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران را تایید می کنند و برخی نیز در قبال آن ملاحظاتی دارند... اما مهم این است که ایران این روزها در سطح منطقه ای و بین المللی یک رکورد بی سابقه زده است و یک تهدید برای کشورهای غربی و به طور خاص آمریکا و اسرائیل است و از این رو این کشورها در دهه های گذشته تمامی تلاش خود را برای نابودی نظام اسلامی از طریق تضعیف یا جایگزینی آن متمرکز کردند.. صرف نظر از نظریه " توطئه " باید گفت آنچه که امروز در خیابان های تهران با عنوان اغتشاش به بهانه اعتراض به نتایج انتخابات رخ می دهد به این معنانیست که تمامی این افراد شرکای اسرائیل و آمریکا هستند اما باید گفت که چنین به نظر می رسد که آمریکا و اسرائیل این شرایط را فراهم کرده اند وتمامی امکانات لجستیکی را نیز برای ایجاد فتنه در اختیار آنها گذاشته اند و سپس منتظر نشسته اند تا رخ دادها مسیر خود را طی کند.. این در حالی است که برخی نشانه ها نیز صحت این نظریه را تایید می کند. دیپلماسی ایهود باراک وزیرجنگ اسراییل یک بار دیگر از طریق سفری که اخیرا به قاهر داشت، مشخص شد. گزارش های واصله تاکید می کند که باراک در این سفر با بسیاری از مسئولان ارشد مصر دیدار و درباره بسیاری از پرونده ها از جمله پرونده روابط دوجانبه اسراییلی – مصری به بحث و بررسی نشسته است. علاوه برآن طرفین به تفاهماتی پیرموان چند سناریوی جدید دست یافته اند. ادامه ي مطلب ...
سخنرانی بدیع پرزیدنت آمریکا باراک اوباما در قاهره به مثابه نقطه تحولی در روابط میان ایالات متحده آمریکا و جهان است. همچنین پیام آشکاری بود که نه تنها هیچ ابهامی در آن وجود نداشت بلکه صراحتا به موارد زیر اشاره داشت: مسایل سیاست و سیاست گذاریها همان چیزی است که بین آمریکا و جهان اسلام فاصله انداخته است نه جنگ ارزشها. بنابراین حل و فصل این مسایل همان موضوعی است که از بروز فاصله ها جلوگیری خواهد کرد. ادامه ي مطلب ...
ایالات متحده آمریکا پس از تحویل گرفتن کاخ سفید از سوی نومحافظه کاران به دلیل سیاست های غلط آنها، گرفتار چالش های متعددی شده است. نو محافظه کاران به رهبری جورج بوش پسر، جهان را به دو قطب خیر و شر تقسیم کرده و خود را قطب خیر و هرکس که خیر بودن آنها را قبول نداشت و یا منافع خودش را فدای منافع آمریکا نمی ساخت، قطب شر و یا شیطانی خواندند و بر این اساس سیاست رفتاری خود را با دیگران تعریف کردند. همین نگاه بود که منافع آمریکا و آمریکائیان را در سطح جهان به مخاطره انداخته است و آمریکا را به باتلاق عراق و افغانستان کشانده است. تنگناهایی که ایالت متحده در روند بوش پسر گرفتار آن آمد چنان شدید بود که چارهای جز تعریف و ایجاد یک تغییر بنیادین در نوع نگاه هیأت حاکمه آمریکا وجود نداشت و این تغییر نگاه با آمدن باراک اوباما می توانست مسیر شود: مهدی شکیبائی* باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا بنا دارد 14 خرداد ماه جاری با سفر به کشور عربی مصر، دنیای اسلام را مورد خطاب قرار داده و از طرح آشتی خود با این بخش عظیم از جمعیت جهان رونمایی کند. صرف نظر از محتوای سخنرانی رییس جمهوری جدید آمریکا، اما از زمان اعلام این برنامه سیاسی، هریک از ناظران از زاویه دید خود این اقدام را مورد تحلیل و ارزیابی قرار داده و هدف از آن را تحقق بخشی از اهداف واشنگتن عنوان کرده اند. به عنوان مثال تحلیلگران غربی معتقدند این اقدام اوباما تلاش برای ترمیم چهره آمریکا در نزد مسلمانان و اعلام رویکرد جدید واشنگتن در قبال دنیای اسلام است. تحلیلگران اسلامی خصوصا مصری اما از زاویه ای دیگر به این موضوع نگریسته اند. بزرگترین جریان اسلامگرای مصری تحت نام اخوان المسلمین در واکنش به انتخاب جغرافیای مصر به عنوان محل سخنرانی رییس جمهور آمریکا آن را تلاشی غیر محسوس از سوی کاخ سفید برای نجات نظام حاکم بر مصراز طریق طرح عادی سازی روابط بااسراییل عنوان کرده است. امری که اینک به مطالبه اصلی اندیشمندان و فرهیختگان جهان اسلام تبدیل شده است. اوباما چرا یک کشور عربی را محل گفتگو با دنیای اسلام قرار داده است؟ آیا سکاندار جدید کاخ سفید همچون سلف جمهوریخواهش قرار است از پنجره دنیای عرب با مسلمانان جهان به گفتگو بنشیند و باصطلاح یخ روابط سرد کشورش با جمعیت یک میلیاردو ششصد میلیونی مسلمان را آب کند؟ براساس آخرین آمرهای منتشر شده از سوی نهادهای بین المللی جمعیت مسلمانان جهان به رقمی بالغ بر 6/1 میلیارد نفر (27 در صد جمعیت جهان) رسیده است که کشورهای عربی با جمعیتی حدود 301 میلیون نفر تنها اقلیتی از جهان اسلام را تشکیل می دهند. در گزارشی که سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی اتحادیه عرب در سال 2007 منتشر کرد، آمده است:از مجموع جمعیت کشورهای عربی جمعیت افراد بیسواد در جهان عرب به مرز 100 میلیون نفر رسیده است. این در حالی است جهان اسلام شامل یک بدنه اصلى است که از کرانه هاى اقیانوس اطلس شروع شده است و با جهتى تقریباً از جنوب غربى ـ شمال شرقى تا غرب چین امتداد مى یابد. خارج از این بدنه پبوسته و یکپارچه اراضى و جغرافیایی، قطعات پراکنده جغرافیایى نیز در اطراف آن با سایر مناطق جهان وجود دارد که اکثریت قاطع یا نسبى جمعیت آن ها را مسلمانان تشکیل مى دهند. این قطعات در قاره هاى اروپا، امریکا و آسیا مشاهده مى شوند که به طور عمده عبارتند از : بنگلادش در شمال خلیج بنگال، مجمع الجزایر اندونزى بین قاره هاى آسیا و اقیانوسیه ، جزایر مسلمان نشین جنوب فیلیپین، شبه جزیره مالاکا، مجمع الجزایر مالدیو در اقیانوس هند،جزایر کومور، گویان در آمریکاى جنوبی، البانى و بوسنى و هرزگوین در اروپا. علاوه بر آن قلمرو جغرافیایى جهان اسلام به ده منطقه جغرافیایى محدودتر تقسیم مى شود که عبارتند از: جنوب شرق آسیا، جنوب آسیا، فلات ایران، آسیاى مرکزی، قفقاز و ترکیه، اروپاى جنوب شرقی، شمال افریقا، شرق آفریقا، غرب آفریقا، آفریقاى مرکزی و شبه جزیره عربستان. مساحت جهان اسلام، شامل پنجاه و هفت کشور، برابر با 852/422/32 کیلومتر مربع است که در حدود 22% خشکى هاى سطح کره زمین را در بر مى گیرد. درچنین گستره جغرافیایی پهناور بی شک مصر و اصولا جهان عرب با وسعت و جمعیت پیش تر گفته شده تنها یک اقلیت محسوب می شود. رییس جمهوری آمریکا بی شک به این یقین رسیده است که اقلیت یک جامعه نمی تواند مخاطب گفتمان جدیدی باشد که دولت دمکرات باراک اوباما از ان به عنوان گفتمان جدیدش با دنیای اسلام یادکرده است. مخاطب گفتمان جدید اوباما نه مصر که دنیای پهناور اسلام با همه مطالباتش است. مطالبات جهان اسلام نیز بدون شک منحصر به عادی سازی روابط چند دولت عربی با یک رژیم جعلی نمی شود. مخاطب رییس جمهوری آمریکا، ملتها هستند. معلولانی هستند که در افغانستان، سومالی، سودان، جزیره بالی، عراق، فلسطین، خاورمیانه، پاکستان و... به دلیل جهانگشایی های سران کشورش در سال های گذشته مجبورند از نعمت خوب زندگی کردن محروم باشند. مخاطب اوباما خانواده های قربانیان اقدامات تروریستی در افغانستان، عراق، فلسطین، لبنان، سودان، یمن ، سریلانکا، اندونزی و...هستند. آیا پروژه "دولت سازی" ادعایی جمهوریخواهان در هشت سال گذشته در کشورهای اسلامی نفعی به حال ملت های مسلمان داشته است که پرزیدنت اوباما پروژه " ملت سازی" را در دستور کار قرار داده است. ملتهای مسلمان مطالبات ویژه ای از رییس جمهور جدید آمریکا دارند. مطالباتی به گستردگی جغرافیای جهان اسلام که گریزی برای رییس جمهور جوان آمریکا جر پاسخگویی شفاف به آن نیست. * کارشناس مسایل خاورمیانه نقل از روزنامه جوان سید عماد حسینی : روز 11 مه جاری محمود عباس به عنوان رهبر فتح خبر از پایان اختلاف درونی این جنبش داد واعلام کرد فتح درباره مکان وزمان برگزاری کنگره سراسری خود به توافق کامل رسیده است واین کنفرانس اول جولای در داخل فلسطین برگزار می شود. قویترین ارتش های دنیا معمولا با سه ویژگی اصلی از سایر ارتش ها متمایز می شوند که این سه ویژگی عبارتند از: * فراهم کردن جنگ افزارها * کارامدی تفکر نظامی و جنگی * شایستگی در ساماندهی و وحدت درونی به رغم ادعاهایی که می گوید ارتش اسراییل با ساختار کنونی اش پنجمین ارتش دنیا محسوب می شود اما انتشار برخی اطلاعات عکس این موضوع را ثابت می کند: * اطلاعات و گزارش ها چه می گوید؟ اطلاعات انتشار یافته بر افزایش دامنه اختلافات بین وزیر جنگ ایهود باراک و رییس ستاد مشترک ارتش اسراییل گابی اشکنازی تاکید می کند که این اختلافات به اختصار عبارتست از: - بحث مربوط به اینکه چه کسی ریاست ستادمشترک را تعیین می کند؟ - خط فاصل بین اختیارات وزیرجنگ و رییس ستادمشترک ارتش کجاست؟ - چگونگی دخالت نخست وزیر و میزان اختیاراتش در برخورد با وزیر جنگ و رییس ستادمشترک ارتش گزارش های اسراییلی درزیافته به بیرون تاکید دارد که افزایش اختلافات میان ژنرال باراک و ژنرال اشکنازی به مرحله برخورد رسیده است خصوصا در مقابل تلاش هریک از طرفین که سعی در انتخاب گزینه های برعکس علیه طرف دیگر دارند: * گزینه های گابی اشکنازی رییس ستاد مشترک شامل موارد زیر است: - پست معاونت رییس ستاد: ژنرال اشکنازی اعلام کرد که وی همچنان بر ضرورت تعیین ژنرال گادی ایزینکوت فرمانده جبهه شمالی اسراییل به عنوان معاون خود به جای ژنرال دان هاریل تاکید دارد. - پست ریاست سرویس اطلاعات نظامی(امان): اشکنازی اعلام کرده است که نسبت به لیستی از کاندیداها برای معرفی رییس این پست اعتماد دارد که این افراد عبارتند از: ژنرال دان هاریل (معاون کنونی رییس ستاد) ژنرال گادی شامنی (فرمانده جبهه مرکزی ارتش) - افرادی که کاندیدای بازنشستگی هستند: اشکنازی خواستار ضرورت بازنشستگی پیش از موعد افرادی چون ژنرال یواف گالانت (فرمانده منطقه جنوبی) ژنرال بینی گانتز(وابسته نظامی اسراییل در واشنگتن) شده است. * گزینه های ایهود باراک وزیر جنگ اسراییل - تعیین ژنرال یواف گالانت (فرمانده منطقه جنوبی) و ژنرال بینی گانتز(وابسته نظامی اسراییل در واشنگتن) برای تصدی هریک از آنان جهت پست معاونت رییس ستاد و دیگری رییس سازمان اطلاعات نظامی (امان) - عدم پایبندی به شرط و شروط رییس ستاد ارتش در خصوص تعیین جایگاه افسران ارشد نهادهای نظامی . باراک پیشنهاد داده است به جای این شروط برای تعیین این افراد دایره تصمیم گیری را به سایر نهادهای نظامی و امنیتی گسترش داده و با مشارکت همه این نهادها افراد تعیین جایگاه شوند. * پشت پرده اختلافات باراک و اشکنازی؟ اختلافات طرفین بر موارد زیر متمرکز است: علاوه بر این اطلاعات محرمانه فاش می کند که باور عمومی در بین نهادهای نظامی و امنیتی اسرایلی این است که گالانت و گانتز مناسبت بیشتری برای پست معاونت رییس ستاد دارند و اصرار اشکنازی رییس ستاد مشترک بر بازنشستگی پیش از موعد آنان بر تردیدها در مورد توصیه های اشکنازی دامن زده است. و این شبهه را بوجود آورده است که اشکنازی سعی دارد شخصیت هایی را که می توانند جایگزین او در پست ریاست ستاد مشترک ارتش در سال 2011 شوند را از صحنه رقابت خارج کند. از سوی دیگر اصرار ایهود باراک وزیر جنگ بر تعیین گالانت و گانتز در پست های پیشنهادی این شائبه را دامن زده است که وزیرجنگ نیز سعی در تقویت موقعیتش در درون موسسه نظامی اسراییل دارد خصوصا اینکه این دو ژنرال معروفند به ارتباط مستحکم با خود باراک و حزب کار اسراییل. پیش بینی می شود پیامدهای اختلاف بین باراک و اشکنازی بر شورای وزیران امنیتی کابینه ، فرماندهی ارتش و حتی بر روابط بین وزارت جنگ ، ارتش و کمیسیون امنیت و دفاع کنیست اسراییل نیز تاثیر منفی گذارد. تا به امروز بنیامین نتنیاهو نخست وزیر برای حل و فصل اختلافات یاد شده وارد عمل نشده است زیرا آشکار است که دخالت او در این موضوع خود منتج به برخی پیامدهای منفی شود خصوصا به دلیل وضعیت هرج و مرجی که او مواجه خواهد شد: به رغم اینکه اختلافات میان اشکنازی و باراک ممکن است در ظاهر حل و فصل شود اما در مقابل این اختلافات بازتاب دهنده میزان تاثیر زیان در جنگ جنوب لبنان و جنگ غزه بر وحدت درونی موسسه نظامی اسراییل است و همچنین عمق نزاع میان لیکود و کار برای تسلط بر نهاد ارتش این رژیم را نشان می دهد. البته شاید بتوان افزایش میزان محبوبیت حزب الله در بین مردم لبنان و منطقه را تاحدودی مربوط به پیروزی این جنبش کوچک دربرابر ارتش تا بن دندان مسلح رژیم صهیونیستی دانست که توانست از ملت و کشورش دربرابر زورگویی های رژیم صهیونیستی ایستادگی و صیانت کند و این درحالی است که مخالفان حزب الله این جنبش را متهم کرده اند که در سال 2006 کشور را وارد جنگی خونین با اسرائیل کرده است. همانگونه که امروز در منطقه شاهد هستیم امروزه فقط لبنانی های شیعه طرفدار این حزب نیستند بلکه بسیاری از مسیحیان نیز اعلام کرده اند که حامی این جنبش هستند و در روز انتخابات نیز به این حزب رای خواهند داد. انتخابات لبنان که در هفتم ماه ژوئن برابر با 17 خرداد ماه جاری برگزار می شود ، رقابتی است بین گروه 14 و 8 مارس که در آن 128 نماینده برای مجلس لبنان انتخاب خواهد شد. هرچه به روز انتخابات نزدیک تر می شویم تحرکات منطقه اى براى تضعیف حزب الله گسترده تر و بیشتر می شود و ما هر روز شاهد تبلیغات سوء علیه این جنبش هستیم که تازه ترین آن را می توان به اتهام اخیر گزارش مجله آلمانی اشپیگل اشاره کرد که در آن به نقل از کمیته رسیدگی وابسته به سازمان ملل برای بررسی ترور رفیق حریری نخست وزیر سابق لبنان، حزب الله متهم به قتل وی شده است. منابع حزب الله با رد این شایعات بی اساس، این اقدامات را درراستای تضعیف این جنبش در انتخابات آتی می دانند. سناریوى دیگر تخریب حزب الله را می توان به سفرهای مقامهای آمریکایی به لبنان و دیدار با رقبای مخالف این جنبش مرتبط نمود که تازه ترین آن سفر جو بایدن معاون اول رئیس جمهور آمریکا و نیز سفر قبلی هیلاری کلینتون وزیر خارجه این کشور است. واشنگتن که نگران قدرت یابی بیشتر حزب الله در این انتخابات است، دست به ائتلاف برخی کشورهای منطقه و رژیم صهیونیستی نموده و با دخالت سیاسی در انتخابات لبنان تمام قوای خود را بکار بسته است تا حزب الله در این انتخابات رای نیاورد. بایدن در سفر خود به بیروت، حمایتش را از جناح موسوم به 14 مارس اعلام کرد و با میشل سلیمان رییسجمهور ، نبیه بری رییس مجلس، فواد سینوره نخستوزیر لبنان و سران جناح 14 مارس دیدار کرد. روزنامه لبنانی السفیر در گزارشی در این باره نوشت : جمهوری خواهان و دموکراتها در آمریکا در خصوص حمایت از جناح 14 مارس لبنان، رویکردی یکسان دارند. سناریوی دیگری که برای تضعیف حزب الله صورت گرفت و می توان از آن به عنوان سناریوی اول یاد کرد مربوط به زمانى است که مصر حزب الله را متهم به دخالت در امور داخلى این کشور نمود و چند تن از مقامهای این جنبش را بازداشت کرد. در این بین، رقیب اصلی یعنی رژیم صهیونیستی نیز بیکار ننشسته و سعی بر تضعیف این جنبش نموده است. این رژیم همزمان ضمن فشار به جنبش حزب الله به حمایت از جریانهاى مخالف مقاومت در داخل لبنان می پردازد تا حداقل بتواند از اتحاد آنها با حزب الله جلوگیرى کند. این رژیم که شکست سنگینی از حزب الله متحمل شده است سعی می کند تا با خارج کردن جریان مقاومت گروههای مخالف را سرکار آورد و حتی به عنوان وعده هایی به گروههای مخالف برای همکاری اعلام کرده که حاضر به عقب نشینی از بخش شمالی روستای الغجر تنها در صورتی که حزبالله در انتخابات لبنان پیروز نشود می باشد. بعد از آمریکا، رژیم صهیونیستی و مصر که خود روابط دیپلماتیک با این رژیم دارد، عربستان سعودی نیز در این انتخابات چشم از روی چشم برنمی دارد و به دلیل ترس از قدرت دوباره مقاومت و حزب الله از نامزدهای مخالف این حزب حمایت می کند. صحت این گفته را می توان در گزارش روزنامه " نیویورک تایمز " مشاهده کرد که در آن از انتخابات آتی لبنان به عنوان پر هزینه ترین انتخابات در جهان نام برده شده و نوشته شده است که عربستان سعودی برای مبارزه با حزب الله در انتخابات آتی پارلمانی لبنان از نامزدهای مخالف این حزب حمایت می کند و اموال هنگفتی را برای هزینه کردن در این انتخابات اختصاص داده است. نویسنده: سیروس شیرزاد سوریه از دیروز میزبان وزرای خارجه 57 کشور اسلامی در قالب نشست سازمان کنفرانس اسلامی است. این سازمان که در دهه 60 و پس از آن به آتش کشیده شدن مسجد الاقصی توسط صهیونیستها تاسیس شد با وجود فعالیتهای بسیار همچنان با کاستیهایی مواجه است که دگرگونی در آن را الزام آور میسازد. با توجه به تحولات جهان اسلام چند کارکرد برای این سازمان ضروری است.
این یک موضوع شگفت انگیزاست که باید به سرعت آن را روی گوشی های تلفن همراه قرار داد تا دیگران هم بخندند. خنده دار است که این اعراب که واژه انتخابات را یک اقدام شیطانی می دانند ازدموکراسی ایران انتقاد می کنند. شما را با دموکراسی چه کار؟
با این وجود آنها تلاش می کنند تا از اهمیت انتخابات ایران بکاهند و آن را خدشه دار نمایند. نمی دانم چرا برخی اعراب براین باورند که با غربال می توان مانع از تابش نور خورشید شد.؟
ایا کشورهای عربی که سیاست و اقتصاد در آن مرده است و ملت ها در آن ذلیل شده اند و از قدرت تصمیم گیری واقعی برخوردار نیستند واراده سیاسی هم ندارند ، حق دارند از دموکراسی ایران انتقاد کنند که حدود 40 میلیون در آن به پای صندوق های رای رفتند.
در ایران آزادی برای اعتراض در حالی وجود دارد که در یک کشور عربی کسی که ضد یک حاکم عربی در سایت ها مطلب بنویسد به 60 هزار مصیبت گرفتار می شود؟ آیا رسانه های عربی شرم نمی کنند از اینکه انتخابات ایران را زیر سوال می برند و این در حالی است این افراد دهها قرن با دموکراسی فاصله دارند؟
آیا نظام های غیردموکراتیک می توانند درباره نظام های منتخب تصمیم گیری یا قضاوت کنند.
در پایان به شما اعراب می گویم که اگر دموکراسی ایران شما را راضی نمی کند الگوی بهتر از آن را ارائه دهید و به جای آنکه به ایران سنگ اندازی کنید بهتراست از این همسایه برای پیشبرد اهداف خود یاد بگیریم و این در حالی است که ما اعراب حتی نخود و عدس خود را از توکیو و چین وارد می کنیم.
کشورهای غربی قبل از انتخابات براین موضوع تاکید کردند که " تقلب در انتخابات " حتما رخ خواهد داد .. به طور مثال موسسه سیاست های خاور دور واشنگتن " که یکی از مراکز انعکاس دیدگاههای لابی و ایپک است 48 ساعت قبل از انتخابات ایران در گزارشی با عنوان " بازی با آرای مردم " صحت انتخابات ایران را زیر سوال برد و از این طریق تلاش کرد تا نگرانی را درباره احتمال تقلب در انتخابات ایران تشدید کند
با این حال باید دانست که ایران الگویی متفاوت از نظام های سیاسی دیگر است و ابزار توزیع قدرت و موسسات مذهبی و مردم هستند که نقش نهایی را ایفا می کنند.
اما این سخن هم با وجود آنکه از سوی بالاترین مقام این جنبش فلسطینی اعلام شد باز هم شک وتردید های زیادی را همراه دارد که حتی در برخی از موارد تکذیب هم شد.
آیا این تصمیم عباس بعد از رایزنی با کمیته مرکزی فتح که در واقع مجمع رهبری آن محسوب می شود انجام گرفته است یا بازهم اقدامی سرخودانه ویکجانبه از سوی ابو مازن انجام است؟
حضور رهبران فتح که بسیاری از آنها نامشان همچنان در راس لیست افراد تحت تعقیب اسرائیل قرارداد یا همچون فاروق قدومی که حاضر نیستند تا زمانی که رژیم صهیونیستی فلسطین را در اشغال خود دارد وارد این سرزمین شوند ، در این کنگره چگونه خواهد بود.
در صورت حضور همگی آنها هم باز این پرسش مطرح می شود که آنها در چه موردی با یکدیگر گفتگو خواهند کرد و این کنگره چه دستور العملی خواهد داشت.
آیا بار دیگر به دستور کار کنگره چهارم که آزادبخشی ومقاومت مسلحانه به عنوان سرلوحه برنامه های فتح بود باز خواهند گشت ، یا اینکه به شکل عمیق تری در باتلاق سازش فرو می روند.
به طور حتم با توجه به تسلط محمود عباس وجریان سازشکار فلسطینی نمی توان امیدی برای بازگشت فتح به گزینه اول داشت اما انتخاب وتصویب گزینه دوم هم در صورت حضور تمامی رهبران فتح باز هم دستخوش مشکل خواهد بود ، زیرا حتی در زمانی که یاسر عرفات با آن کاریزمای بالا ، بسیاری از رهبران فتح با اعلام بی اطلاعی خود از توافقنامه اسلو آنرا رد کرده وحتی علیه عرفات واین توافقنامه وارد عمل شدند .
این اختلافات پس از مرگ عرفات شدت بیشتری گرفت وامروز نیز بعد از شکست روند سازش افزایش چشمگیری یافته است.
در کنار اختلاف نظر های حاکم بر فتح در نحوه اداره مذاکرات با حماس در قاهره اعلام تشکیل کابینه در رام الله ومامور شدن دوباره سلام فیاض نیز از دیگر مسایلی است که می توان آنرا در چارچوب جنگ قدرت در میان جریان های مختلف حاکم بر فتح دانست.
مهمترین نشانه های این جنگ قدرت مخالفت بسیاری از شخصیت های فتح با دولت سلام فیاض است ، مخالفتی که حتی تا مرز تحریم هم پیش رفته است.
این رویارویی بسیاری از پشت پرده های حاکم بر جریان های مختلف فتح را نمایان ساخته وآتش زیر خاکستر رقابت ها وتضادها را شعله ور ساخت.
اگر بخواهیم فتح امروز را به دو دسته بزرگ تقسیم کنیم شاهد آن خواهیم بود که گروه کوچکی که رهبری این جنبش را در اختیار خودگرفته اند ، خود را در مقابل بدنه بزرگ آن قرار داده اند وبا وجود آنکه از مخالفت های بدنه خود نسبت به عملکرد خود آگاهی دارند اما نمی خواهند این واقعیت را بپذیرند وشاید هم معادلات بین المللی که خود را در آن گرفتار کرده اند اجازه این تغییر رویکرد را به آنها نمی دهند.
به اعتقاد تحلیلگران امروز فتح در باتلاقی از تضاد گرفتار شده است وتناقض های حاکم بین استراتژی ، رویکرد وخواسته های بدنه اش به تدریج آنرا به سوی نابودی می کشاند.
این تحلیلگران بر این باورند اگر رهبری فتح نتواند موجی از اصلاحات ساختاری را در داخل مجموعه رویکردهای خود ایجاد کند به طور حتم سرنوشتی جز نابودی نخواهد داشت.فتح که روزگاری بسیاری از استراتژی های خود را از اتحد جماهیر شوروی سابق وام گرفته بود اگر نتواند خود را از تضاد های ریشه ای که در آن گرفتار شده رهایی بخشد سرنوشتی جز اتحاد جماهیر شوروی نخواهد داشت وما شاهد چند فتح دیگر در صحنه فلسطین خواهیم بود.
به تعبیر واضح تر دیر جنبیدن فتح به قیمت تفکیک این جنبش منجر خواهد شد از اینرو باید در راستای تصحیح اشتباهاتی که از سال 1990 آغاز شد وهر روز بر میزان آن افزوده می شود ، گام بردارد.
محمود عباس مجبور است به این حقیقت اعتراف کند که اگر خود دست به تغییر ساختاری در رویکرد فتح نزند به طور حتم در کوتاه مدت آینده شاهد چند فتح در صحنه فلسطین خواهد بود ، جریان هایی که لزوما در راستای ایدئولوژی وخواسته هایش در نزدیکی به رژیم صهیونیستی وآمریکا نخواهند بود وشاید حتی بیش از گذشته به جنبش حماس نزدیک باشند.
بی تردید آمریکا ورژیم صهیونیستی به عنوان مهمترین حامیان محمود عباس ودر درجه بالاتر سلام فیاض بی میل نیستند که جنبش های بزرگی همچون فتح نیز دچار چند دستگی وضعف شوند اما این ضعف نباید به آن اندازه باشد که این جنبش نتواند در مقابل حماس قد علم کند.
اعتراضات وحتی مواضع تند وشدید اللحن کادرهای درجه دوم فتح نسبت به عملکرد محمود عباس نشانگر احساس نیازی است که جامعه حامی فتح به تغییر در هرم قدرت آن احساس می کنند.
این خواسته که هر روز وسعت بیشتر وفراگیر تری هم به خود می گیرد شاید مهمترین دلیل برای عدم پذیرش میزبانی برگزاری کنگره سراسری فتح توسط کشورهای باشد ، زیرا تقریبا هیچ کشور عربی حاضرنیست میزبان رخدادی باشد که در آن مرد شماره 1 آمریکا واسرائیل در فلسطین اشغالی در معرض خطر از دست دادن قدرت خود گرفته وشاید به طور بالفعل آنرا از دست بدهد.
محمود عباس وگروهی که قدرت را در فتح قبضه کرده اند امروز بیش از هر روز دیگری خود را نیازمند اصلاحات می دانند، اما آنچه که در مورد آن با بدنه خود اختلاف نظر دارند این است که رهبری به دنبال ایجاد تغییر واصلاحات جزئی در برخی از روش ها وعملکردهاست در حالیکه بدنه وحتی کادرهای این جنبش خواستار آغاز اصلاحات از راس هرم قدرت هستند زیرا استراتژی کلان فتح را دارای مشکل بنیادی می بینند
1-با توجه به شرایط بحرانی و ناامنیهای ایجاد شده در کشورهای اسلامی که مورد سوء استفاده قدرتها قرار میگیرد تشکیل نیروهای حافظ صلح و ارتش واحد اسلامی میتواند مانع تجاوزاتی در کشورهای اسلامی مانند جنگ عراق و افغانستان و یا توطئه گروههای به اصطلاح بشر دوست در سودان و سومالی شود.
2-اتحاد برای حمایت از مقاومت در برابر جنایتهای صهیونیستها از دیگر مسائل مطرح در این سازمان است. به هر تقدیر خواست ملتهای اسلامی مقابله با صهیونیسم است که میتواند اجرایی شود.
3- تلاش برای داشتن کرسی دائم در شورای امنیت باید از اولویتهای سازمان مذکور باشد به هر تقدیر 57 کشور اسلامی حق داشتن یک کرسی دائم در شورای امنیت را دارا میباشد تا از حقوق خود دفاع کند.این در حالی است که قدرت های بزرگ با تفرقه افکنی و تقسیم کشورهای اسلامی میان روسیه و آمریکا تاکنون مانع از اجرای این مهم شده اند.
4-اتحاد در برابر سیاست تفرقه افکنانه دشمنان اسلام می تواند در قالب سازمان کنفرانس اسلامی اجرایی شود این مساله مهمترین دستاورد در این سازمان میتواند باشد.در مقطع کنونی که صهیونیسم بین الملل برای جنگ در جهان اسلام فعالیت رویکرد به اتحاد امری ضروری است.
در مجموع سازمان کنفرانس اسلامی برای بازنگری در ساختار خود و حرکت در مسیر فعال بودن به جای نظاره گر بودن باید گام بردارد تا تحقق بخش اهداف خود ومسلمانان جهان باشد هرچند که دشمنان جهان اسلام با تفرقه افکنی سعی دارند تا مانع اتحاد کشورهای اسلامی و تبدیل شدن آنها به قدرتی جهانی شوند.